تبليغاتX
سرزمین من
با تشکر از همه شما دوستان و آشنایان عزیز.......

به مناسبت ۴ رقمی شدن کنتر بازدید کنندگان سایت و نظرات همیشه موثر شما و پیشنهادات و انتقادات شما عزیزان به ما انگیزه صد چندان داد تا با تلاش بیشتر و مطالب بهتر تلاش داشته باشیم تا بیشتر از گذشته به فکر سودمند ساختن وبلاگ باشیم.

با تشکر فراوان از تمام کسانی که من را در این هدف یاری میکنند(به دلیل زیاد بودن اسامی از نوشتن آن خودداری کردم)وتمام شما که با نظرهایتان بیشترین کمک را به من میکنید.

به این بهانه وهمچنین درخواست شما عزیزان به قولی که داده بودم عمل کرده و  چند عکس منتخب به همراه چند عکس متحرک  که آماده کردم میزارم.

این چند تا تصویره عاشقونه تقدیم به شما بهترین ها....

همیشه عاشقه هم باشید حتی در  زمان تنفر از همدیگه.

همیشه بدونید اگه چند وقت از دوستتون خبری  نبود زود تصمیم نگیرید حتی اگه غیبتش به بیش از ۱ هفته رسید اون بر میگرده  عاشق تر از قبل(به خصوص در اینترنت).

همیشه با یک اختلاف کوچیک همه چیز رو به هم نزنید.مطمئن باشید جدایی چند روزه از هم باعث بیشتر شدن علاقه میشه.

همیشه راستگو ترین فرد در عشق باشید.چون با گفتن یک دروغ شما چند دروغ میشنوید.

این نوشته ها نه پند بود نه نصیحت.بلکه درد دل چند دوست بود که خواسته بودن با نوشتن این جملات شما دیگه تجربه تلخ اونها رو تکرار  نکنید.

اینم تصاویری متحرک که هفته های آینده چیزای بیشتری براتون میزارم.

اگه هم شکل خاصی تو ذهنتون بود  تو قسمت نظرات بگید تا براتون بزارم.

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه. منتظره نظراتون هستم.

+ نوشته شده توسط علی(sccoot) در پنجشنبه 24 آذر1384 و ساعت 20 |

دیروز ظهر بود آرشیا(دوستم) در رو باز کرد .بدون سلام گفت علی ۴۰ (چهل)روز تعطیلیم.

باورم نشد.فکر کردم داره شوخی میکنه.یه خورده صبر کرد وقتی بی تفاوتی من رو دید گفت علی به خدا ۴۰روز تعطیلیم.خیلی خوش حال شدم. تمام خستگی.بی حالی و........از تنم رفت.

سریعا گوشی رو برداشتم یه زنگ به خونه زدم:الو الو ......خوانواده هم که خبره اومدنه من رو شنیدن خیلی خوش حال شدن.....

آقا انگار دنیا رو بهم داده بودن.به قول دوستم: آدمی زاد حرص دنیا رو داره وقتی که تهران(ایران)بودیم دیگه دلمون رو زده بود.همش میگفتیم بریم یه جای دیگه ولی وقتی دور شدیم دلم واقعا برا همه چیز تنگ شده .راستش رو بخواهید فکر نمی کردم تو ۴ ماه دلم اینقدر برا ایران تنگ بشه.

به این بهانه چند تا عکس  قشنگ از ایران گذاشتم.

سی سه پل اصفهان

با  این که اصفهان رفتم ولی سی سه پل نرفتم شایدم رفتم ولی اینقدر کوچیک بودم از اصفهان فقط یه اسم تو ذهنم مونده.راستی یه نمای با برف براتون انتخاب کردم تا با یه تیر ۲تا نشون زده باشیم.

ارگ بم (استان کرمان)

خدا رحمت کنه

همین چند وقت پیش بود که یه اتفاق ناگوار تعداد زیادی از هموطن های ما رو از پای در آورد(روح همه اون عزیزا شاد)

من ارگ رو بعده اون زلزله ندیدم.ولی میگن چیزه زیادی ازش با قی نمونده که در حاله باز سازیه.

تخته جمشید(پرسپولیس)شیراز

شیراز شهر گل و بلبل....

اینم از شهر زیر آفتاب(شیراز)من که افتخار میکنم به عنوان یه ایرانی.

واقعا بی خود نیست میگن گل و بلبل من که شیراز رفتم بهم خوش گذشت .

 

تبریز مسجدشاه گلی .

اینم از تبریز.که واقعا مردم با فرهنگی داره.

تبریز شهر قشنگی من که رفتم خیلی حال کردم.حال کردید یه سفر برید.

راستی نباید از زبان شیرین ترکی هم بگذریم.

تهران عشق است عشققققققققق.

از همه جا بگذریم تهران رو عشق اه.

دارم به عشق تهران میرم ایران.واقعا خاطراتی که از تهران دارم تا آخره عمرم باقی می مونه.

خلاصه من و دوستام داریم میریم ایران بترکونیم.

این پارک قشنگ هم پارک جمشیدیه (خیابون جمشیدی ست) .

هر جای دنیا هستید ایرانی باشید .ایرانی بمونید.(شاداب-پیروز -برقرار)

 ارمنستان ۲۰۰۵/۱۱/۰۲

  

+ نوشته شده توسط علی(sccoot) در جمعه 11 آذر1384 و ساعت 18 |
ساعت ۷:۳۰(صبح)  بود زنگ ساعت به صدا در اومد...........

بعد از یکی دو روز خدا قسمت کرد بریم دانشگاه.از خواب پاشدم.یه خورده فکر کردم .همه چیزه بررسی کردم .نه انگار که امروز هیج بهانه ای نداریم.(شوخی)

سواره اتوبوس شدیم(مرسدسه ساله ۲۰۰۷) آقا صد رحمت به اتوبوس های زمانه ناصردین شاه  داخلش که یخ بود انگار که تو این هوایه سرد  کولر زده.بعدش هم که بچه ها اینقدر سرفه میکردن آدم یه لحظه فکر میکرد عراق بمبه شیمیایی زده.جالبه بدونید جنابه رانند قبل از حرکت .اتوبوس رو گرم میکنه و تمامه دوده اتوبوس می یاد داخله اتوبوس(با دیدی مثبت نگاه کنید: ما رو هر روز اسپند دود می دند)

آقا با تمامه این مشکلات و .... به کلاس میریم.خانم هاسمیک(معلم انگلیسی) مثل همیشه سره وقت مییاد سره کلاس(یاده ایران بخیر) امروز (۵شنبه)۱ زنگ با هاشون بیشتر نداریم  پس خنده هاشون رو بیشتر میبینیم.....کلاسه انگلیسی  تموم میشه

آقایون خانوما به سلامت / چییه حاجت می خواین نشستین/روزه خوبی بود/بابا بی خیال یعنی همین الان بریم/ جون خودم اصلا حسش نیست بمونیم و................... اینا همه حرفایی بود  که بچه ها بعد از تمام شدنه زنگ اول گفتن.

آره درست فهمیدید ..........بچه ها همه با هم طلبه (راضی)شدن برن.بعد از چند دقیقه تو کلاسه ۱۵ نفره پرنده هم پر نمی زنه

جاتون خالی معنی واقعی توریست رو فهمیدیم.بلا خره از دانشگاه خارج شدیم . رفتیم پارکه پشته دانشگاه با بچه ها کلی حال کردیم .بعدش هم چند تا عکسه دسته جمعی انداختیم.

توریستهای محترم به ترتیب از راست به چپ :آرشیا(نقاش و مترجم ایتالیایی) خودم () رضا (فوق تخصص تیکه انداختن) علی(عاشق و دیووانه دانشگاه) احسان(نویسنده و محقق) سهند(نوازنده و موزیسین) کامران(قهرمانه چند دوره پرش ارتفاع) مهرداد(استاده زبان فارسی)

از راست به چپ(ردیف بالا):مهرداد-رضا-کامران-میلاد-احسان-تامار-سیلوا(این ۲نفر ایرانی نیستند)

ردیف پائین:بهداد-سهند-علی-آرشیا ...........(خودم عکس گرفتم)

با اسم ها دیگه آشنا شدید.

واقعا خوشحالم..........خوشحالم چون در کناره درس و کارهای دانشگاه. دوستای خوبی دارم تا باهاشون  اوقاتم رو شاد کنم و کمتر برای ایران و  .........دل تنگی کنم.

راستی خیلی هم فکر نکنید که بهمون خوش میگذره چون بعضی از روز ها میشه که چند ساعت پشته سر هم درس می خوانیم و اصلا همدیگر رو نمی بینیم.به هر حال فعلا کورس مقدماتی (کورسه صفر) هستیم و وقتمون  آزاد تره.ولی امروز جایه همتون خالی که خیلی حال کردیم

اینم یه عکس از خودم  براه اونا که عکسه ما رو از وبلاگایه دیگه می گیرفتن

امیدوارم که از عکسها خوشتون اومده باشه اگه حال کردین یه نظریم بدین بد نیست.

راستی چند نفر از دوستا گفتن از ایران نمیشه نظر داد.اگه اینجوری بود  امیدوارم  هر چه سریع تر درست بشه.واگه از ایران نظر دادین حتما بگید تا بفهمیم درست شده.

با تشکر همتون رو می بوسم.

+ نوشته شده توسط علی(sccoot) در پنجشنبه 3 آذر1384 و ساعت 17 |


Powered By
BLOGFA.COM