تبليغاتX
سرزمین من
مقدمه:سلام ....علی هستم.ملقب به علی *Sccoot*. وزنم۱۰۳و قدم۱۸۱ .متولد۲/۶/۱۳۶۵

*علی کوچولو*

بچه که بودم  همه بهم میگفتن علی کوچولو  بعدش هم  شعره علی کوچولو   یه مرده کوچک  رو برام می خواندن. بزرگتر شدم(۵ دبستان) به خاطره مشکلی لوزم (وسط گردن) رو عمل کردم از اون وقت به بعد دیگه این علی کوچولو  رو هیچ وقت نشنیدم. چون یه دفعه چاق شدم.بعدن فهمیدم مشکله تیروئید دارم و این جوری بود که اون علی کوچولو یه جورایی مرد.

بزرگ شده تهرانم.دورانه آخره ابتدائی و راهنمای رو یوسف آباد (جهان آرا)بودم.بزرگ تر که شدم رفتیم میرداماد (رودبار شرقی) اون محل رو خیلی دوست دارم.از اونجا خاطره خوب و بد هم زیاد دارم.

تو زندگیم خیلی ها رو دوست دارم  ولی از بعضی ها هم خوشم نمی یاد.پسر آرومی هستم  دوستام میگن مهربان هم هستم .عادته خیلی بد ندارم  ولی خوب میدونم که کینه ای هستم.با یکی دسته دوستی بدم تا آخرش پاش  هستم(بهش وفادار می مونم) معمولا به هیچ کی کار ندارم ولی خدا نکنه یکی بره رو مخم(اذیتم کنه)دیگه خودش میدونه با خدای من.

عاشقه نوشتنم.....عاشقه  واسه دلم نوشتنم......کوچیکتر که بودم  لحظه شماری میکردم زنگه انشاء بشه .زنگه انشاء بشه برم انشاء ام رو بخونم و مثل همیشه ۲۰ بگیرم.به جونه خودم ۲۰ که از انشاء می گرفتم  از همه ۲۰ هایه دیگه بیشتر می چسبید.

**بد ترین خاطره انشاء**(نه به خاطره اشکت بلکه به خاطره عشقت)

۱۷ سالم که بود  گروهی  زیره نظره یکی از بهترین نویسندهای ایران (استاد تورج اخوان)تشکیل داده بودیم و هفته ای ۱ بار دور هم جمع میشدیم و  می نوشتیم و استاد به ما و نوشته های ما نمره میداد بعد از مدتی مسابقه ای بین کل نویسنده های رده سنی ما گذاشته شد و استاد از ما خواست تا  مطلبی برای قبول شدن در ورودی مسابقه بنویسیم .من هم از خدا خواسته شروع به نوشتن کردم و  نوشته ام را تحویل استاد دادم  و استاد بعد از خواندن مطلبه من دستی به سرم کشید و گفت نهالی(فامیلی من نهالی است)نوشته ات خوب است ولی برای ورودی شرکت در مسابقه قبول نشدی.......با این جمله استاد در میان جمع دوستانم تمام آرزوها و غرور جوانی من از بین رفت...برگشتم .. سرم را پایئن انداختم و در حالی که بغض تمام وجودم را فرا گرفته بود آرام آرام به سمت درب خروجی رفتم...هنوز چند قدم جلو تر نرفته بودم که  یک دست نگرم داشت و یک دست از پشت چشمانم را پاک کرد..برگشتم استاد با چهره مهربانش گفت:تو عاشقی تو عاشقه نوشتنی .بعد خنده ای کرد و گفت نه به خاطره اشکت بلکه به خاطره عشقت ۱ فرصت دیگر بهت میدهم...با شنیدن این حرف دیووانه شدم انگار دنیا را بمن  داده بودن .نه به خاطره فرصت دوباره بلکه از تصمیم یعنی دیگر ننوشتن پشیمان شدم...سریع به خانه رفتم  و با خودم تصمیم گرفتم تا بهترین نوشته ای که می توانم بنویسم...زمان به سرعت گذشت روزه تحویل دادن برگه به استاد شد.برگه را تحویل دادم نگرانی از تمام بدنم معلوم بود.مثل همیشه خنده ای دو ست داشتنی کرد و بعد شروع به خواندن در دلش کرد.بیشتر از ۱۰ دقیقه گذشت و استاد همچنان مشغوله خواندن بود .بی سابقه بود....به قوله خود استاد من با خواندن موضوع تا آخرش را متوجه میشوم  .بعد از چند دقیقه اشکهای استاد از زیره عینکش دیده شد  ودیگه صحنه هایی که گفتنش برام آسون نیست......

**عاشقه گیم بودم و میمونم....**

حدودا از ۳ یا ۴سال پیش چیزی به نام گیم نت در تهران باز شد و به قوله بعضی ها کل بچه های بیلیاردی و .....اومدن سمته گیم نت . ما هم از خدا بی خبر  یه روز که داشتیم از خیابون رد میشدیم  با این بلای آسمانی(گیم نت) آشنا شدیم و................

***سلطانه کارتن خوابای ایران ایمان.م***

از حدوده ۴ ساله پیش تا حالا که گیم نت بودم دوستای خیلی زیادی پیدا کردم . دوستایی که اولش با هم دوست بودیم ولی بعد از مدتی شدیم برادرهای هم.... دیگه مگه می شد آدم ۵شنبه ها بره گیم نت و شب هم مثل آدم برگرده خونه؟؟؟جایه همتون خالی شب میرفتیم  گیم نت تا خوده صبح هم میزدیم تو سر و کله هم..... واقعا زمونه خوبی داشتیم....پسر چه خاطراتی ....هنوز فکر نکنم کسی شب تولد من رو یادش رفته باشه..یا شب تولد پدرام رو .....از هر چی بگذریم از بزرگترین کارتن خوابه ایران ایمان.م نمی تونیم بگذریم  اون تو گیم نت ما حق آب و گل داره......اسمه چند تا از بچه های گیم نت *ورونا * که فکر نکنم تا آخره عمر از یادشون ببرم...***ایمان - محمد- محسن- امیر - مسعود -آرمان - پرزاد -امید(صاحب گیم نت) -حمید-صالح(ادمین) عززت- رسام -رضا رستم- رضا مصیبت-بابک(شریکه قبلی امید) فرشید - مسعود -فرهاد -محمد - حامد -نریمان..................(((ایران))) شاهرخ(آذربایجان) فرزاد(فیلیپین)امید  مبتحج (آمریکا)پدرام(دبی)ایمان- اشکان(کانادا)خودم(ارمنستان)و...............

۱:اگر اسمه کسی رو یادم رفت به خدا شرمنده.

۲:اگر بقل بعضی اسم ها باید آقا می زاشتم نذاشتم شرمنده ....

***همه عمر مدیو نشونم***

دلم میخواد پایان خوبی داشته باشم .پایانی که نه غم نه غصه نه گریه داشته باشه اما انگار آخره نوشته های من باید اینجوری  تموم بشه.میخوام از پدر و مادرم تشکر کنم از اونا که تمامه وقت و زندگیشون رو به پایه من و خواهرام گزاشتم.میخوام از خواهرام تشکر کنم اونا که با خیلی از خواهر های دیگه فرق دارن.ومی خوام از خودم تشکر کنم که با انتخابه سختی میخوام آیندم رو بسازم.و یه تشکر مخصوص از کل خانواده(چه مادری چه پدری)که تا اونجایی که از دسیشون بر می آمد کمکم کردن.

****انتها****

این بود انشای علی کوچولو ....دیگه هر اشکالی بود به پای بزرگیتون(همتون رو می بوسم /ارمنستان)

 

 

+ نوشته شده توسط علی(sccoot) در جمعه 27 آبان1384 و ساعت 18 |

به کسی نگیید ولی آلبومه جدیده آرش تو راهه .

تا همین الان هم که نیومده به خاطره دعوای اسپانسرهاست.ولی مطمئن باشید این آلبومش که بیاد می ترکونه  .توره ژانویه آرش هم همین روزا شروع میشه .از آمریکا و کانادا گرفته تا اروپا و دبی  .....

یه چیزی میگم باور کنید ما که اینجا هستیم(ارمنستان) شنیدیم اگر  آرش با کنسرت گزارا به تفاهم  پولی برسه برای ژانویه آرش می یاد ارمنستان.

اگه بیاد که عالیه حتما از ایرانم کلی می یان.فعلا که فقط باید منتظر ماند.

 اینم بدونید که آلبومه جدیدش رو با چند تا از بهترین خوانندهای دنیا خوانده...این حرف رو آرش به BBC زد ولی آرش تقریبا به هیچ سواله  این شبکه جواب نداد  و  در آخر با خنده ای گفت جوابه همه سوالاتون رو چند وقت دیگه می گیرید

 راستی خواننده محبوبه ایرانیه شما کیهحتما تو نظر سنجیه پائین صفحه هم شرکت کنید.

+ نوشته شده توسط علی(sccoot) در چهارشنبه 25 آبان1384 و ساعت 22 |
وای از دسته این دخترا؟؟؟؟

خدایا شانس بده .ما که اینجا (ارمنستان)هستیم دخترای ارمنی رو میبینیم که خیلی قشنگ هستن ولی دوست پسرا  یا شوهراشون رو که میبینی در حد آفتابه سازی هم نیستن.

چه میشه کرد پسر ایرونی به این خوشگلی دختر ایرونی به این بد سلیقه ای.

البته از این حرفا بگذریم دخترایه ایرونی خیلی ناز دارن  از تو چت رومش گرفته تا خیابون و..........

حالا این دخترایه ارمنی کاری به کاریشون نداشته باشیم نگات میکنن .می یان دنبالت  و.............

اونایی که اینجان میدونن چی میگم  . ولی هر چیزی راهی داره اصلان ناراحت نباشین بلاخره راهش پیدا میشه و یه روزی هم زمونه بر میگرده

حالا راهه حله شما پسر یا دختره ایرونی چیه؟

+ نوشته شده توسط علی(sccoot) در سه شنبه 24 آبان1384 و ساعت 23 |

این هم برای طرف دارای دیوید بکهام.

این عکسها آخرین وضعیته بکهامه  همچنین تو این عکسها آخرین تتوههای بکهام رو هم میتونید مشاهده کنید.جالبه بدونید که این فوتبالیسته فوق الاده محبوب غیره حرفه اصلیش(فوتبال)شغل های دیگری مثله تبلیغاته تلویزیونی /سفر به کشورهای فوتبالخیزه دنیا /مانکن و...فعالیت داره.

جالیبه بدونید که بکهام جدیدا کارخانه بزرگ شلوار (جین) افتتاح کرده.حتما منتظر باشید تا این شلوار ها بازاره کل اروپا رو با قیمتهای سر سام آور در دست بگیره.

این شکل شمایل شاید خیلی قشنگ و جالب باشه ولی مطمعنن در فوتباله ما ممنوعه و فوتبالیستایه ما باید خوابش رو بیبینن که اینجوری بیان تو زمین.(کمیتیه انظباطی)

اما قابله توجه فوتبالیستایه خوش تیپه ایرانی(علی انصاریان)با این شکل و شمایل به هیچ جا نمیرسن

+ نوشته شده توسط علی(sccoot) در سه شنبه 24 آبان1384 و ساعت 12 |
خنده هایی که بند نمی یان!
امشب با مهرداد و سهند مهمون علی بودیم. علی یه پسر تو مایه های تپله که خیلی هم با حاله! سه شنبه ها فقط ۴ ساعت کلاس داریم. ۲ ساعت روسی و ۲ ساعت هم ارمنی. اینه که دو شنبه ها یه جورایی روزهای استراحته. البته روسی و ارمنی سخته اما چون واحد اجباری نیست و خواه نا خواه با توجه به شرایط می تونیم یاد بگیریم خیلی براش وقت نمی زاریم. البته فقط روزهای دوشنبه. چهار شنبه  ۴ ساعت روسی و پنج شنبه ها هم ۴ ساعت ارمنی داریم. اون روزها بیشتر این درسها رو می خونیم.

خلاصه امشب اتاق علی بودیم. این اولین باری بود که مهمون علی می شدیم. علی تو کار دی جی (میکس موسیقی با کامپیوتر) و از این حرفهاست. علی در عین حال که می تونه جدی باشه خنده دار ترین حرفها رو هم می زنه. خصوصا موقعی که سر کلاس مادام لوسینی(مادام ارمنی) هستیم!

گاهی سر کلاس ارمنی یه حرفایی می زنه که واقعا آدم رو روده بر می کنه!

خلاصه روزهای دوشنبه برای ما روزهای خندست. سر هر کلاسی همیشه بچه هایی هستن که کلی شلوغ بازی در می یارن و بقیه رو روده بر می کنن اما اگه استاد متوجه نشه که دانشجو ها چی می گن کلاس حال و هوای دیگه ای پیدا میکنه! علی گاهی شروع می کنه به جر و بحث با استادها! اونا شروع می کنن ارمنی یا روسی حرف زدن و علی هم به فارسی صحبت کردن و حرفایی می زنه که واقعا کلاس از خنده منفجر می شه

با اجازه احسان جون این مطلب رو از وبلاگش گرفتم(rozegaran.blogfa.com)

احسان دوست جدید خوبم که به منم خیلی لطف داره

+ نوشته شده توسط علی(sccoot) در سه شنبه 24 آبان1384 و ساعت 4 |

یاده اون روزا بخیر  ایران۲ ...۱ آمریکا

چه شبی بود """ چه شب تا صبحی بود...

ملت ریخته بودن بیرون . انگار وحی شده بود؟؟؟  . هیچکس هیچی نمی فهمید فقط همه خوش حال بودن همه انگار به آرزوشون رسیده بودن.

ای خداااا  یعنی بازم میشه اون خاطرات تکرار  بشه؟

ایران تو جام جهانی چی کار میکنه؟ (نظره شما چیه؟)

+ نوشته شده توسط علی(sccoot) در سه شنبه 24 آبان1384 و ساعت 4 |

درسته از ایران دوریم ولی....

جای همتون خالی شادمهر عقیلی حدود ۲۰روزه دیگه(۱۵/۹/۸۴ )در ایروان کنسرت داره

حتما کنسرته خوبی مشه اگه البته اتفاقه خاصی نیفته .

منتظره برنامه های مخصوصه ژانویه هم  باشید.حتما برنامه های کامل اونها رو هم بهتون میگم.

راستی شما هم می یاید؟؟؟

+ نوشته شده توسط علی(sccoot) در سه شنبه 24 آبان1384 و ساعت 3 |
صبح بخیری به لذت سلام 

صبح بخیری به بزرگی آرامش

صبح بخیری به  قشنگی احساس آزادی

+ نوشته شده توسط علی(sccoot) در یکشنبه 22 آبان1384 و ساعت 3 |


Powered By
BLOGFA.COM